|
عشق تار و پود ماست درست ببافيمش
|
|
من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل وآسان مي رسد پس چرا عاشق نباشم...؟
|
باز آمد بوی ماه مدرسه بوی شادیهای راه مدرسه
میشه گفتاین اخرین بست از طرف من برای شما عزیزان به نام او
عاشقی پیداست از زاری دل
عشقها راستند ومعشوقها دروغ
اندیشه مکن
زیرا سرنوشت من واین دنیا به دست یک نفر نوشته شده
خواهی یافت وخواهد یافت و...
عشق کار بی چون وچرای عالم است
کسی آن دورتر ها آرزوی دیدنت دارد ولی هرگز نمیدانی
غم امروزتو برای نادیدن دوستان دورت هست ولی هرگز نمیدانی
مثبت بیندیش
وغم خود را
فکر خود را بر کاغذ بنویس
ببین چگونه راحت میشوی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 20:40 توسط تک دختر |