|
عشق تار و پود ماست درست ببافيمش
|
|
من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل وآسان مي رسد پس چرا عاشق نباشم...؟
|
بروبچ وبلاگ نويس: مي خوام از شما عزيزان يه سوال بپرسم: ((چرا وبلاگ مي نويسيد؟)) دلم مي خواد جواباتون خواندني و در خور تامل باشه.... پس منتظر حضور سبزتون هستم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 11:26 توسط تک دختر |
بهترين كتابي كه در ماه گذشته خوانده ايد كدام است؟ بهترين فيلم ايراني كه در ماه گذشته در سينما ديده ايد چيست؟ بهترين خبري كه در ماه گذشته شنيده ايد يا خوانده ايد چيست؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 11:39 توسط تک دختر |
خود را باوركنيم... اگر وا قعا نتوانيد خودتان را دوست داشته باشيد داشتن يك زندگي شاد و سعادتمند برايتان بسيار مشكل خواهد بود . راز داشتن يك زندگي شاد پرورش يك ذهن شاد است. تنها زيبايي ظاهري نيست كه يك زن را جذاب مي كند: اگر شما احساس خوبي نسبت به خودتان داشته باشيد جذاب خواهيد بود. مرد ها از زنهايي كه شاد هستند و خودشان را دوست دارند خوششان مي آيد. بزرگترين نعمت اين است كه در تمام زندگي تان ديگران را دوست داشته باشيد و هميشه دور و برتان پر از كساني باشد كه دوستتان دارند. فقط جسم ماست كه پير مي شود اما مي توانيم ذهنمان را هر اندازه بخواهيم جوان نگه داريم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 11:38 توسط تک دختر |
از دست هیچکس کاری ساخته نيست
دفتر آسمان
قصد باریدن دارد
عباس کیارستمی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 11:36 توسط تک دختر |
در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت
و
اما انسان پا برهنه و عريان ميدود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 11:35 توسط تک دختر |
امام علي (ع): حسادت دوست از سستي صداقت اوست. بزرگمهر: قويترين ركن بناي مودت كتمان اسرار دوستان است. لارشفوكولد: انسان در كار ديگران عاقل تر است تا در كار خويشتن.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 13:28 توسط تک دختر |
عشق چيست؟ آيا كسي هست كه مرا در جواب دادن به اين سوال ياري كند؟ عشق:3 ثانيه نگاه... 3دقيقه خنده... 3ساعت صفا... 3روز آشنايي... 3هفته وفاداري... 3ماه بي قراري... 3سال انتظار... چند روز پيش به دلايلي با يك دوست كه تقريبآ 3 ماهي مي شه باهاش قهر بودم زنگ زدم و دوباره پيمان دوستي رو بين خودم و اون جاري كردم و قرار شد كه عصر برم خونشون... وقتي رفتم طبق معمول كلي صحبت كرديم از خزنده و چرنده و پرنده گرفته تا رسيديم به سر حد كلمه ي پسر... وقتي سر صحبت رو باز كرد خيلي چيزارو گفت كه دوست داشتم هر چي دم دستم مي ياد بزنم تو سرش وقتي داشت در مورد مزاحم تلفني هاش مي گفت به من رو كرد و گفت نمي دونم چي شده كه امروز زنگ نزده؟ يه ربع ساعتي كه از اين حرفش گذشت تلفن زنگ خورد و دوستم گو شي و بر داشت و شروع كرد به حرف زدن ... حرف كه چه عرض كنم داشت فحش مي داد ولي اون پسر دست از سرش بر نمي داشت و تلفن پشت تلفن مزاحم مي شد. حالا واسه من يه سوال پيش اومده كه ريشه ي اين مشكل كجاست؟ كي مي تونه جلو اين معضل رو بگيره و چرا واقعا بعضي از پسرها فرض مي كنن كه بايد سر گر ميشو ن دختر ها باشن؟ چرا فكر مي كنن اگه به قول خودشون ( دوست دختر) نداشته باشن فكر مي كنن كه از دوستاشون عقب هستن (البته دوست هايي كه دوست مخالف جنسيت خودشون دارن)؟ يا آيا كاري از دست ما بر مي ياد كه واسشون انجام بديم
؟
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 13:27 توسط تک دختر |
روح خود را مي بينم كه از گردابي به گردابي فرو مي رود و در تلريكي عميق شب كه قلمرو خداوند است زمزمه اي دلپذير وخوس آهنگ را مي شنوم كه از سر چشمه ي تقدير بر مي خيزد مبهوت وآشفته رو به سوي آسمانها مي كنم ودر برابر لبخند ستارگان زانو بر زمين مي زنم تا به سرود مقدس آشنايي كه اختر اين ستارگان آسمان مي خوانند گوش فرا دهم...![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 14:36 توسط تک دختر |
وقتي نبض تو مي زنه نوازنده دوره گرد آن آهنگ قديمي را بي لرزش دست مي نوازد.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 14:33 توسط تک دختر |
...اگر از دست من در خلوت خود گريه كردي گناهم را ببخش
...اگر گاه مهربان بودي و من نامهربان بودم گناهم را ببخش
...اگر زخمي كشيدي گاه گاهي از زبان من گناهم را ببخش
...اگر رنجيده خاطر گشتي از دستم گناهم را ببخش
...گناهم را ببخش
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:14 توسط تک دختر |
نمي توان وبلاگ را دوست نداشت در اين يك وجب خاك اينترنت از ناگفته هايم خواهم گفت مي نويسم مي گويم فرياد مي كشم... وقتي در وبلاگت چيزي مي نويسي وپست مي كني انگار يه ذره از روحتو گذاشتي كف دستتو وفوت كردي تو آسمون!![]()
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 7:32 توسط تک دختر |
تيپ
دخترهاي آلامد هميشه تابلو هستند. همه آنها را مي بينند همه جا به چشم مي آيند خيلي بر جسته تر از ديگران.
دخترهاي آلامد تيپ مي زنند تا به روز باشند. انگيزه شان روي خط مد بودن است. ميخواهند جواني كنند فقط همين...!
شلوارهايشان گناهي ندارند اگر سالي ده سانت آب مي روند!
مانتوهايشان گناهي ندارند اگر سالي پنج سانت تنگ مي شوند!
روسريهايشان بي تقصيرند اگر هر روز شل و وارفته تر مي شوند!
آنها جوان اند ومي خواهند جواني كنند فقط همين. راستي حق با آنهاست؟![]()
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 7:31 توسط تک دختر |
هيچ صيادي از جوي
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 13:20 توسط تک دختر |
اي![]()
اين يك ورق از نوشته هاي دوستم هست كه البته (بدون اجازه) اونو بر داشتم و گذاشتمش اينجا
دلم مي خواد در موردش نظر بدين
ممنون![]()
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 13:19 توسط تک دختر |
شايد بتوان با سكوتها مبارزه كرد اما صداي جنجال عشق را نمي توان آرام ساخت. با سبزه ها مي توان شادي كرد اما زرديهاي لبريز از جدايي را نميتوان پاك ساخت. ساعتها را باز مي توان يافت اما نمي توان بر تخت روزگار نشست و از آن گذر نكرد. با ماهي هاي دريا مي توان همسفر شد اما نمي توان هم خوي و هم خصلت با آن ياران سفر كرده شد![]()
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 13:18 توسط تک دختر |
شكست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گريه گفتمش آري ولي چه زود گذشت بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت![]()
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 13:16 توسط تک دختر |
دوستان عزيز تنهايم نگذاريد و به من هم نظري بيفكنيد
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 19:26 توسط تک دختر |
سالروز ولادت با شكوه پنجمين اختر آسمان ولايت وامامت امام محمد باقر(عليها سلام) بر تمامي شيفتگان آن امام تبريك و تهنيت باد![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 18:18 توسط تک دختر |
سلام يه سلام به شما عزيزاني كه در تمام اين مدت با نوشتن وبلاگهايي زيبا من رو هم به اين كار علاقه مند كرديد البته بايد اضافه كنم كه من خيلي بي تجربه هستم و بايد كمكم كنيد تا به قول معروف گاماس گاماس برم جلو و يه سلام ديگه به اون عزيزاني كه با حضور گرم خودشون به وبلاگها گرمي ميبخشن و عاشقان وبلاگ نويس رو عاشق وعاشق تر مي كنن![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 18:6 توسط تک دختر |