|
عشق تار و پود ماست درست ببافيمش
|
|
من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل وآسان مي رسد پس چرا عاشق نباشم...؟
|
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال فرا رسیدن عید سعید نوروز بر همگان مبارک باد. سفره هفت سین یا هفت شین؟ این سفره در دوران باستان هفت شین یعنی:شهد* شکر* شیرینی* شربت*شب بو*شمع و شبدر بوده است.اما بعدها با ورود اسلام به ایرانیان هفت سین بود که جای هفت شین را گرفت و آنچه در سفره قراردادند نمادی از معانی زیر بود : آیینه:نماد نور و راستی ماهی:زندگی نیک بختی شمع:آتش(گرمی و حرارت) گل:نماد دوستی قرآن:دانایی سبزه:خرمی و نو زیستی سیب:مهر و مهر ورزی سماق:مزه ی زندگی سنجد:حیات و بذر حیات سمنو:نماد خیر و برکت سرکه:جایگزین شربت و شادی(در ایران میوه درخت تاک میوه ی شادی خوانده می شود.) سیر:نگهبان سفره(در اکثر فرهنگ های آریایی برای سیر نقشی محافظت کننده از شر قائل بودند.) امیدوارم که در این ایام فرخنده و در این تعطیلات عید نهایت استفاده از زمان را ببرید و حسابی به درس های خود(خصوصا عربی)برسید. برای مدتی کوتاه دور از همه چیز امام عزیزم یا غریب الغربا تو را قسم می دهم و دست به دامانت به تو نیز که همانند من تنهایی متوسل می شوم که بیماران را دریاب چرا که فقط پنجره فولاد توست که مرا از خود بیخود می کند و آب سقا خانه ی توست که آبروی تمامی غلامان و کنیزان حلقه به گوش توست می خواهم با دلی پاک و خالص به سویت رو کنم و با تمام وجود فریاد زنم: یا من اسمه و دواء وذکره و شفاء می خوام بیام:بیام کنار تو .کنار ایوون طلات بشینم اون قدر ضجه بزنم تا منو باور کنی میام تا با تو از دلتنگی دو ساله ام صحبت کنم میام تا بگم تو تنها نیستی که تنهایی ما نیز تنهاییم و دل خوشیم با مشتی خاطرات پریشان .میام تا بگم دلمان انبوه درد است .درد نا مهربانی و حسرت فراق دوست آن غایب سفر کرده. ای یادگار اسلام . ای صبور غریب.در آن روزگاران علی (ع) با چاه درد دل می کرد اینک و در این روزگار ما نیز با تو بازگو می کنیم دلتنگیهایمان را. مارا دریاب ای ... هیچ سالی نو نمی شود مگر به نو شدن انسان وبهار... وبهار تنها بهانه ایست برای جشن تجدید حیات انسان و البته چه جشن زیبایی است اگر محتوای واقعی آن را از آن نگیریم. کجایید ای شهیدان خداییی... اي شهيدان: جاودانگي اگر تصوير مي شد به رنگ خونتان در مي امد. عزت اگر تجسم مي يافت تنديسي از حماسه شما مي گشت. حماسه اگر زبان داشت، نام شما را بر زبان مي اورد. شما شهيدان ،ديباچه فرشيد، عنوان ايمانيد، نامتان نگين زينت بخش حلقه عاشقان است. هر كوچه كه بنام شما اذين يافته ،عطر شهادت دارد. هر معبري كه تصوير شما بر ان نقش بسته؛ اگهي بهشتي شدن شماست، هردفتري كه يادي از شمارا در بردارد گلبرگ صداقت و ايثار است. خونتان، بن بست ها را به بزرگراه تبديل كرد. مرگتان ،زاينده حيات بود. شهادتتان ميراننده ي مرگ بود. سرخي خون رگهايتان، سرسبزي جوانه هاي ايمان را بيمه كرد. چهره اغشته به خونتان، سيماي اسلام را جلا بخشيد. كدام هجوم است كه بتواند گلزار شهادت شما را تاراج كند؟؟ شما در قصه هاي ما تداوم نمي يابيد بلكه داستانهاي ما كه درباره شماست، جاودانه مي ماند. شما فدايي حقيد، اسماعيل اخلاص و تسليميد........ ودر آخر :#*#*#*# رحلت پیامبر گرامی اسلام و شهادت امام حسن مجتبی(ع)وشهادت امام رضا(ع) و اربعین حسینی بر تمامی شما مسلمانان تسلیت باد. موفق و موید باشید. به امید بر کامی
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 18:4 توسط تک دختر |

+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 16:21 توسط تک دختر |
عید بر عاشقان مبارک
عاشقان عیدتان مبارک باد![]()
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 11:45 توسط تک دختر |
سلام بعد کلی وقت تصمیم گرفتم آپ کنم اونم چه آپی این یه نظر سنجی هستش مخصوص دانش آموزان ممنون میشم اگه درست و منطقی به این سوالها جواب بدبن... همه ی ما داخل مدرسه یه روز مشخصی برای نماز جماعت داریم که این 20 دقیقه از زنگهای دیگه (یعنی زنگهای درسی)گرفته میشه و به نماز جماعت داده میشه ÷س وضیفه داریم که حتما شرکت کنیم ...ولی می بینیم که داخل سالن مدرسه که محل برگزاری نماز هست شاید فقط تعدادی از دانش آموزان شرکت می کنن و به نماز ارج میدن پس بقیه ی دانش آموزان چی میشن یعنی واقعا اونها نماز نمی خونن یا سالن مدرسه و... مشکل داره ؟ به نظرشما 1:نماز خانه مدرسه هم میتواند تاثیری در شرکت دانش آموزان در نماز داشته باشد؟ 2:نمازخانه مدرسه باید به چه صورت باشد؟از چه امکاناتی برخوردار باشد؟ 3:راههای جذب دانش آموزان چیست؟وچگونه می توانراههای جذب را فراهم کرد؟ 4:دست اندر کاران مدرسه چگونه می توانند کمک کنند؟ 5:چرا در نماز جماعت مدرسه شرکت میکنید؟ 6: چرا در نماز جماعت مدرسه شرکت نمیکنید؟ با تشکر
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 12:41 توسط تک دختر |
اگه می خوای بری برو از تو دوباره می گذرم نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفاترم تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمی شی این دفعه دیگه برنگرد تو واسه ما یار نمی شی نه غم می خوام نه خاطره فقط بزار رها بشم تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 4:54 توسط تک دختر |
باز آمد بوی ماه مدرسه بوی شادیهای راه مدرسه
میشه گفتاین اخرین بست از طرف من برای شما عزیزان به نام او
عاشقی پیداست از زاری دل
عشقها راستند ومعشوقها دروغ
اندیشه مکن
زیرا سرنوشت من واین دنیا به دست یک نفر نوشته شده
خواهی یافت وخواهد یافت و...
عشق کار بی چون وچرای عالم است
کسی آن دورتر ها آرزوی دیدنت دارد ولی هرگز نمیدانی
غم امروزتو برای نادیدن دوستان دورت هست ولی هرگز نمیدانی
مثبت بیندیش
وغم خود را
فکر خود را بر کاغذ بنویس
ببین چگونه راحت میشوی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 20:40 توسط تک دختر |
من با خودم![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 12:58 توسط تک دختر |
سالروز ولادت با شكوه دوازدهمين اختر آسمان ولايت وامامت حضرت مهدي موعود (عج) بر تمامي شيفتگان آن امام تبريك و تهنيت باد. اندكي صبر سحر نزديك است... و آن روز با سر انگشتان وجودم در صفحه ي خونين قلبم حك كردم... حك كردم كه دوستت دارم... حك كردم كه تو تنها دريچه ي اميد من در ظلمت شبهاي ماتم زده ي قلبم هستي... اي مهدي... ميداني چقدر چشم بر جادههاي انتظار دوخته ام؟... چقدر جمعه ها اسفند دود كرده ام و چقدر تقويم ها را ورق زده اما... نمي دانم كي انتظار بسر ميرسد... نمي دانم به كدام جاده خيره شوم... مهدي كجايي... اي ظهور نور... اي تلالؤ بي كران خورشيد هستي... واي بهترين بهترينها... مهدي... كجايي كه اين بار تو را كه مي خوانم و هر بار صدايت مي كردم و صداي گرم و مهربانت را مي شنيدم...امي اين بار هر چه فرياد مي زنم كسي نيست... كسي نيست تا گوشه ي چشمهايم را با دستهاي لطيفش نوازش كند... اي مهدي... مي داني خورشيد را چند بار در آسمان نگه داشته ام تا به يمن آمدنت زيباتر از هميشه بتابد... اما... اما تو كه بيايي ديگر نيازي به خورشيد ديگري نيست... زيرا تو خود فروزانتر از آن هستي... اما حالا كه نيستي... كسي نيست تا پنجره ي وجودش تجلي گاه آرمنهايم باشد... مهدي كجايي... اي كاش باز مي درخشيدي وگلدان وجودم را از ثمر عشقت سر سبز مي نمودي... اما مهدي... مهدي وجودي دست نيافتني هستي... مهدي اين تو بودي كه به من انتظار آموختي... انتظار روز بازگشت... انتظار خورشيد فروزانتر... انتظار پاكي را... اين تو بودي كه به من درس عشق آموختيونفرت را با سكوتت از من ربودي مهدي... من از عشق مي گفتم و تو از پاكي... من از گناه مي گفتم و تو از فكر ثواب... من از نفرت مي گفتم و تو از آزادي... من از فردا مي گفتم و تو... هيچ نمي گفتي... ترسم تو بيايي و من آن روز نباشم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 11:20 توسط تک دختر |
وجبت را باز كن بين ماه و نزديك ترين ستاره اش فاصله ي من و تو حتي كمتر از يك دست باز اما هزاران سال نوري خلا است بين ماه و ستاره
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 10:50 توسط تک دختر |
دوستان عزيزم سلام با عرض پوزش بايد بگم كه اين وبلاگ تا اواسط شهريور آپ نميشه.... ديگه هر خوبي بدي ديديد منو ببخشيد.![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 8:52 توسط تک دختر |